حیفِ ما نبود که انگیزه‌ی فطری تکامل‌‌مان را،
دوازده سال در مدارس،
و چندین و چند سال در دانشگاه‌ها،
سرکوب کنند؟!

چه کارها که می‌توانستیم بکنیم و نکردیم...
چه دنیایی که می‌توانستیم بسازیم و هنوز،
اذن ساختنش را نداده‌اند!
و نمی‌دهند تا زمانی که "برویم"،
یا در انتظار قطره‌ای دغدغه‌مندی بخشکیم...

شاید این از تعالی نسل ماست،
که رنج ره‌گشایی و ره‌سپاری را،
توأمان در جام‌هایمان ریخته‌اند...

- پ.ن یک:

در دنیای ما،
خبری از یأس نیست!
چراکه رگ‌هایمان،
از کوه‌های "امید" سرچشمه می‌گیرند...

- پ.ن دو:
از "عدل"شان بعید است که به بی‌دست‌و‌پایی چون "من"،
لیاقت اصلاح دهند...
ولی از "فضل"شان؛
هیچ ناممکنی ناممکن نیست!

منبع اصلی مطلب : Wanderer Thoughts
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : آینده...